توضیح چند اصطلاح:

1- بَگ(Bag)، كسی است كه آغازكننده بازی است و انداختن اولین تیله(كَلا، Kela) شروع تیله با اوست و تا كشته نشود ابتكار بازی با اوست.

2- قرَنا، Qirena یعنی: قرَ هستم، آخرین تیله كننده است، قره آخرین كسی است كه با تیله، یا كَلا، تیل می كند(می اندازد) كه حُسنِ مرتبه ی «قرَ» آن است در دور بعد، بَگ می شوداول قرار می گیرد و پاش قرَ در آخر قرار گرفته و نوبت بعد اول می شود.

3- به هنگام تیله كردن بیلان كَران برای برهم زدن تمركز حواس حریفان كه به مات ها تیله می زنند، می گویند: «تسو وِت، Tisu wêt» یا «نِ نِ» جملاتی كه ضمن مضحَكه و تمسخُر قراردادن حریف بر نشاط بازی هم می افزاید.

4- حرام كردن مات ها، هرگاه یكی از بیلانكَران مات ها را بزند و تنها یكی از مات ها بماند، دیگر بازی كنان برای این كه بتوانند اورا بزنند و مات ها را به دست بیاورند، مات باقی مانده را «حرام» می كنند، كسی حق ندارد آن را بخورد، در این گیرودار یا حریف مات باقی مانده می خورد و آن ها اورا نمی كشند و برنده است و یا توسط یكی از آن ها كشته می شود و آن ها برند می شوند. گاه گاهی كسی كه مات ها خورده نزد دیگر بازیكنان می آید و اعلام «داد، Dad» می كند، «داد» به معنی آسان كاری و رعایت انصاف است كه دیگران هم حق داشته باشند از امكان برنده شدن برخوردار باشند.

 

4- خلُرتانی، Xilortanî

بچه این بازی را به شكل دسته جمعی و برنده انفرادی انجام می دهند. وسیله این بازی خلُرته Xilorte ، است كه دونوع است:

الف: خلُرته ای كه از چوب به شكل مخروط نوك تیز درست شده و بچه ها تكه پارچه ای بلند كه به سرِ یك چوب بسته شده(به آن شیپ، şîp می گویند) به دور آن می بندند و روی زمین می گذارند و به سرعت چوبی را كه در دست دارند تكان می دهند، پیچ های پارچه باز می شود و خلُرته را به تاب در می آورد، به كرات با چوب شیپ زن، (شیپ) می زند، با نواختن چنین ضربه های متوالی خلُرته بیشتر تاب می گیرد، هركسی بتواند مدت بیشتری خلُرته را به تاب درآورد و تعادلش به هم نخورد، برنده مسابقه است. معمولاً این بازی با این نوع خلُرته ویژه دختران است.

ب: خلُرته‌ای كه علاوه بر شكل خلُرته‌ی الف در نوك آن میخی را كوبیده و با سوهان آن را صاف و نوك تیز نموده به طوری به سهولت به تاب در بیاید و در بدنه آن دو منفذ برای ورود و خروج هوا درست كرده و به آن «گاوبُرْ، Gawbor» می گویند، نخ محكمی و بلندی را كه قبلاً آماده نموده اند آورده و به دورِ گاوبُرْ می پیچانند، سرِ دیگر را به دور انگشت سبابه پیچانده و چهار انگشت دیگر را روی سطح استوانه ی گاوبُر قرار داده و با سرعت ضمن كشیدن نخ، آن را به جلو خود پرتاب نموده و خلُرته به سرعت به تاب درمی آید و چون هوا از منافذ تعبیه شده ورود و خروج می شود، خلُرته صدایی شبیه به صدای گاو درمی آورد به همین مناسبت به آن گاوبُر می گویند، این بازی را بیشتر جوانان و بزگترها انجام می دهند و یك بازی پسرانه است تا دخترانه.

  ج) بازی های كلامی:

در این بازی ها باید كودكان با تعیین تعداد تكرار تركیب و یا عبارتی كه از نظر آوایی به هم نزدیكند و دارای تنافر حروف و یا تلفظ آن ها دشوار است و یا در خواندن قلب صورت می گیرد؛ بدون خطا، سریع و صحیح به دفعات مقرر تكرار كند، هركس قادر به چنین مواردی نشود می گویند: «سُت! یعنی: سوخت». عجیب این است تكرار واژه یا تركیب یا عبارت معنی دیگری از آن استنباط می شود كه باعث هزل و خنده دیگران می شود.  هدف این نوع بازی های كلامی بیشتر در حیطه ی تقویت، تمركز و تعادلِ ذهنی و كسبِ مهارت كودكان است. برخی از تركیبات و عبارات دشوار كه دارای تنافر آوا هستند:

1- تُم چُننَرْ تو چه تُم چُننَریكی:

 Tom ĉonner to ĉe tom ĉonnerêkî

 یعنی: تخم چغندر تو چه تخم چغندری هستی؟

2- تكرارِ واژه مهملِ«سَلمْكی، Selimkî»

«سَلْمْكی سَلْمْكی سَلْمْكی ...» زیبایی و حُسن ختام این بازی این است، در تداولِ جمله،  گوینده بدون اینكه متوجه شود، می گوید: «كیسَلْم، كیسَلْم Kîselim» یعنی لاكپشت(كیسَل) هستم.

3- تكرارِ« شَكَرم جا، şekerim ja»

«شَكَرم جا شَكَرم جا شَكَرم جا...» باز گوینده در تداول كلام ناخودآگاه می گوید: «...جاشَكَرم... Jaşekerim» در تكرار و تداول عبارت مقلوب می شود، گوینده معنی زشتی را به خود نسبت می دهد: در كُردی یعنی جاشَ كَرْم، كُره خر هستم.

4- تكرار «چن ملُ لُ، ĉin milo lo،

«چن ملُ لُ ، ĉin milo lo ، چن ملُ لُ، ĉin milo lo ، چن ملُ لُ ĉin milo lo ...

هدف این تكرار كلام سنجش توان و مهارت گوینده است و منجر به تقویت تمركز ذهن می شود، زیرا تنافر آوایی در عبارت وجود دارد گوینده باید دقت كامل به خرج دهد تا بتواند به تعداد مقرر آن را تكرار كند.

5- تكرارِ «چومه چَمی چَقان چَقَلْ چَلتوكی ئه ته قان، ĉǔme ĉemî ĉeqan ĉeqel ĉeltǔkî eteqan»

یعنی: رفتم به دره چقان شغال چلتوك(برنج پوست نكنده) می بیخت(غربال می كرد)

هدف تكرار این عبارت واج آراء، خواندن صحیح آن بدون اشتباه است، وگرنه با یك لغزش در تداول گوینده می سوزد.

6- هه‌ره‌كه‌و سه‌مینی لوا پا لاره، چوه‌م كه‌رده قنگه‌شو، قنگه‌ش كه‌رده چوه‌مُ

د: حركتی-كلامی:

هَتول مَتول، هَلَق مَلَق، حَیْلانِ، زَنگلَوْپا، وِشَلاری و...

شرح برخی از بازی ها:

 

1-هَتول مَتول، Hetol metol ، اَتَل مَتَل توتوله

از نظر جنسی این بازی بین دختران و پسران به شیوه مختلط و گاهی مجزا برگزار می شود و بیشتر خانوادگی است تا عمومی. این بازی اغلب در شب های پاییز و زمستان در خانه و گاهی در برابر مهتاب تابستانی در بام ها و بانیجه ها، برگزار می شود. هنگامی قرار است، اقوام و نزدیكان در شب نشینی دورهم جمع شوند، كودكان از این فرصت پیش آمده استفاده كرده، در حالی كه بزرگتران سرگرم صحبت های خود هستند؛ در گوشه ای از اتاق، دور هم جمع می شوند، پاهای خود را دراز می كنند، یكی از آن ها شعر عامیانه زیر  را به شیوه موزون و ریتمیك می خواند:

« هَتول مَتول تكامه زَرد و سور و شَمامه، Hetol metol tekame zerd u sur u mameŞemame

 كُتَره قنجه بَرْ بارنجه، سلیمان قاره دَنگی زاره، Koter qinje ber barinje sileman qare dengi zare

چوپی كِشه پات وركِشه» ĉopi kêşe pat wir kêşe

 و هم زمان دست با خواندن شعر، دست روی پای بچه ها می گذارد، رسید به مصراع آخر: «چُپی كِشه پات وركِشه» دستش روی پای هر كودكی قرار گرفت باید فرد مذكور بلافاصله ، پایش را جمع كند، ایشان برنده مسابقه است، بر همین نَسَق، بازی ادامه پیدا می كند.

در بعضی از مناطق هورامان، شعر( هَتول مَتول) متفاوت است، در پاوه و روستاهای دوروبر، این منظومه فولكلوریك تكرار می شود:

«هَلور پلور تَكامه‌، زَرد و سور و شَمامه،

 كَله بِژن دَبِژن‌، دَرمانی حاجی لوكم‌،

 حاجی لوكم روِوه‌، كَره له بَغا سَریوه‌،

 اَی گنه گنه اَویش گنه،

 پال پالنجه پالی سنجه‌،

 سلیمان قاره‌، دَنگی زاره‌،

 چوپی كِشه پا هُركِشه».( صفاری،1384: 159)

 

2- زَنگلَوْپا، Zenglewpa

زمانی كه كودك هنوز شیوه‌ راه رفتن را نیاموخته است و خود را روی زمین می‌كشد به اصطلاح منطقه:(گاله كوتی یا گاگُلكِ می كند) یكی از بزرگان خانواده زیر بغل كودك را گرفته و خود در پشت سراو قرار می‌گیرد و به آرامی كودك را وادار به راه رفتن كرده و با نوایی خوش آهنگ این بیت را می‌خواند : «زَنگلَوْپا‌، پا هُرگیره‌، بگنه رِا» زَنگلَوْپا، Zenglew pa pa hurgêre bigne ra‌» یعنی: پایت را بلند كن و راه بیفت، زنگوله پا‌. (صفاری،1384: 158)

 

3- هَلَق مَلَق، Heleq meleq، النگ دولنگ

در این بازی بچه ها چوبی صاف و بی گره -معمولاً درخت چنار برای این بازی مناسب تر است- را انتخاب می كنند، آن را در میان درخت دو شاخه یا سنگ یا چیزی دیگر به عنوان اتكا قرار می دهند، یك نفر این طرف درخت و دیگری آن طرف درخت، سوار می شوند، در حالی كه در جهت مخالف هم كه بالا می روند و پایین می آیند، این پاره های منظوم را تكرار می كنند:

هَلَق مَلَق داری سَلَق، Heleq meleq darh seleq

كیسَیْ كَمَرْ یا پِغَمَر kisey kemer ya pêxemer

4- چَمه شاركِ، ĉeme şarkê یا وِشَلارِ، Wêşelarê ، قایم باشك بازی

این بازی معمولاً در میان محلات دركوچه پس كوچه‌ها‌، پشت ‌بام‌ها‌، پشت دیوار باغ‌ها و ... برگزار می شود. یكی از بچه ها چشمان خود را می بندد و این پاره های منظوم را تكرار كند:«حَنوری‌، مَنوری شانه با نه كوری نه ته قه بو نه رَقه دَی چَرمُلی وِیت شارو ...» سپس چشمانش را باز كرده و دنبال كسی كه پنهان شده می‌گردد‌. ( صفاری،1384: 162) اگر توانست جای مخفی آن ها پیدا كند و با دست آن ها را لمس كند، برنده بازی است، یكی دیگر باید چشم خود را بندد بدین نَسَق بازی تكرار می شود تا یكی از دو دسته ی بازی، امتیاز لازم را بگیرند.

 

5- حَیْلانِ، Heylanê، تاب بازی

بچه ها در میان مزارع و باغ ها، به ویژه باغ گردو، رَسَنی بلند و مقاوم را انتخاب كرده بر شاخه ای از درخت كه از استحكام آن اطمینان دارند، می بندند، دو سرِ رَسَن را به هم گره می زنند، برای این كه رَسَن اذیت نكند، تُشك نرم در وسط قرار می دهند، برآن سوار شده و آهسته آهسته با هُل دیگران یا حركات خود رَسَن را به تاب و حركت در می آورد تا به تدریج سرعت تاب بالا برود و سرعت لازم را پیدا كند، ضمن نَوَسان سرعت و آمد و شد روی رَسَن، این لنگه های موزون را تكرار می كند:

حَیْلانِ، حَیْلانِ، جریكو جریكو تَیْلانِ، Heylanê jiriku giriku teylanê ، Heylanê

... كه‌رده ره‌مانی...

كاكَیْم پَنه زانانِ، Kakeym pene zananê

 

6- فری فریFirî firî، كلاغ‌پر

فلسفه‌ی این بازی برای همگرایی و تقویت حواس و حافظه بچه‌ها است. بازی به این شیوه است، بچه‌ها دور هم جمع می‌شوند، یكی را به عنوان سردسته(فرمانده) تعیین می‌كنند. فرمانده ضمن این‌كه خود انگشت سبابه را روی زمین می‌گذارد؛ به بچه‌ها دستور می‌دهد آن ها هم روی زمین انگشت بگذارند و جمله‌ی « فری فری ... ، Firî firî  ... پرواز پرواز...» كه معیاری  برای سنجش تمركز حواس بچه‌ها است؛ را تكرار می‌كند. مثلاً می‌گوید: «فری فری چوله‌‌كه فری، Firî firî ĉoleke firî یعنی پرواز پرواز؛ گنجشك پرواز» چون گنجشك پرواز می كند، بچه‌هایی كه حواسشان جمع است، به تناسب( گنجشك و پرواز) خود را هم‌راه می‌كنند و انگشتتشان را بلند می‌كنند. برای فریب بازیكنان به همین منوال اسم پرندگانی را به زبان می‌آورد كه كارشان پروازكردن است. اما برای تعیین میزان سنجش ذهن و یا فریب آن‌ها؛ اسم جانور یا حیوانی را به زبان می آورد كه قادر به پرواز نیستند. مثلاً می گوید: « فری فری كیسه‌ل فری، Firî firî kîsel firî ، پرواز پرواز؛ لاكپشت پرواز»، در این حالت چون لاكپشت قادر به پرواز نیست؛ اگر بازیكنی همزمان با گفتن جمله، انگشتش را بلند كند؛ می‌سوزد و از گردونه بازی خارج می‌شود و بایستی مجازات شود؛ برای این كار دو دستش را پشت گردن می‌اندازد و روی دو زانو مثل كلاغ می ‌پرد. به همین صورت بازی ادامه می‌یابد.

 

ه) بازی های نمایشی:

از جمله این بازی‌ها: قُلانی(قوله شورانی)، زَمازَمالِ، چَته چَتالِ، كیسله بوكلِ و...

 

1- قُلانی، Qulanî ، قُله شُرانِ، Quleşoranî ،: 

ساخت واژه قُلانی از دو جزء تشكیل شده: قُل Qul به معنی مچ پا یا ساق پا و (انی) پسوند نسبت منسوب به قُل چون در بازی مچ پا یا ساق پا یا پای چپ خود را می گیرد به همین دلیل می گویند: قُلانی. بازی با دو گروه نمایشیِ چند نفره به شرط زوج بودن تعداد، شروع می‌شود، تعداد بازی كنان هردسته باید مساوی با تیم مقابل باشد. شیر و خط می كنند، تیمی به عنوان : «وَیْوَ، Weywe یا عروس» و دسته ای در نقش: « زَما، Zema یا داماد» ایفای نقش می كنند. سپس در پائین زمین بازی، محلی را به عنوان نشانه به نامِ (شار، şar)[6] در نظر می‌گیرند‌. دسته‌ی «وَیْوَ» رو به سوی «شار، یا كو» كرده و دسته( زَما) پشت به «شار، كو» رو به «زَ‌ما» قرار می‌گرفتند‌. دسته‌ی مهاجم یك نفر چابك و چالاك و تیز‌پا را به عنوان«زَ‌ما»در نظر می‌گرفتند تا بتواند عروس را تصاحب كند‌. بازیكنان دو به دو حریف هم می شدند رودرروی هم قرار می گرفتند، بازی كنان روی پای راست می ایستند با دست راست مچ پا( قُل،Qul )پا پای چپ را می گیرند و با دست چپ همدیگر را می گرفتند یا یقه همدیگر را گرفته هركدام سعی می‌كردند تعادل طرف مقابل را به هم بزند تا پای چپ او را آزاد شود و یا به زمین بیفتد‌.[7] اگر موفق به این كار شود حریف شكست می خورد و می‌گفتند : كزیا ‌(یعنی: سوخت‌). بازیكن پیروز به یكی دیگر از حریفان می پرداخت. در این گیرودار عروس «وَیْوَ» سعی می كرد خود را به (شار) برساند و دستش را به آن بزند، در این حالت می گفتند «وَیْوَ شارش كَرد، Weywe şariş kerd» یعنی عروس به هدف رسید، در اینجا تیم عروس برنده بود، یا اگر گروه زَما یا داماد، با شكست حریفان تن به تن خود می توانستند به عروس دست یابند، قبل از رسیدن به شار او را می گرفتند و تعادل او را به هم می زدند؛ می گفتند: وَیْوَ گَیا، Weywe geya ، یعنی عروس پرداخته شد! یا سوخت! در این جا تیم زَما برتده می شد و به همین نَسَق جای دو تیم عوض می شد، در صورت (شارِ عَروس رسیدن به نشانه) تیم عروس امتیاز می گرفت و در صورت «گَیای وَیْوَ، سوختن عروس» تیم زَما برنده می شد و امتیاز می گرفت.

 

2- گُپره لَپِ ،  Goprelepêزَما زَمالِ، Zemazemalê:

این بازی مثل قُلانی است با این تفاوت بازی كنان رها و آزاد بدون این كه پای خود را با دست بگیرند سعی در تصاحب حریف دارد. دو گروه نمایشی حداقل شش نفر، تشكیل می‌شد‌. گروه‌محافظ «كو، Ko یا شار» ‌و گروه «زَ‌ما، Zema»، گروه «زَ‌ما» سعی می‌كردند یقه‌ی افراد گروه محافظ را چسپیده و او را زمین گیر كنند و «زَ‌ما» بتواند خود را به شار«كو» برساند و دستی به آن بزند‌. افراد محافظ هم سعی می‌كردند بدون اینكه دستگیر شوند خود را به «زَما» برسانند و او را دستگیر كنند‌. اگر موفق به این كار می‌شدند گروه«زَما»می‌بایست جای خود را به محافظین بدهد و خود محافظ«كو» ‌شود، در غیر این صورت «زَما» با سرعت خاصی دویده و خود را به «كو» می‌رساند و برنده مسابقه می‌شوند‌. (نگا: همان منبع قبلی)

 

3-چَته چَتالِ، ĉete ĉetetalê :

این بازی از آن جهت نمایشی است كه بچه ها به دو دسته تقسیم می شوند و هر دسته ای در نقشی بازی می كنند، دسته ای موسوم به «راهوار و كاروان» و دسته ای دیگر به نام «گردنه گیر و راهزن(چَته)». در این بازی تخیلی-فرضی، زمینه و وسایل لازم برای هیجان بخشیدن به بازی، فراهم می شود از جمله تفنگی چوبی از طرف چَته ها تهیه می شود. گروه راهوار در پیِ عبور از راه فرضی است و گروه (چَته ها) هم در مخفی گاه در پیِ فرصت به راهزنی در كمین هستند، گروه (چَته) ناگهان شبیخون می زنند، درگیری عملی- تخیلی شروع می شود، با ادای صداهای خاص عملاً انفجارها و زدوخورد و زخمی شدن و ... تجسم می یابد و بالاخره به دستگیری كاروانیان و یغمای اموال و یا پیروزیِ آنان و دستگیریِ راهزنان می انجامد.

 

4- كیسله بوكلِ، Kîslebukle،

در شب نشینی ها و یا در عروسی ها بچه ها برای ایجاد سرگرمی و لحظه های خوش و به یادماندنی، یكی را به شكل دلقك در می آورند، با انجام حركات مضحِك و گاه زشت و خودمانی باعث خنداندنِ جمع می شود.

 

 روش تحقیق اسنادی- روایتی

 

منابع:

*       آنی زاده علی، فرهنگ مردم ایران ش 12، 1387

*       اشرفی لیلا، فرهنگ مردم ایران، ش 9، 1386

*       اطلاعات نگارنده و مصاحبه با مردم منطقه

*       بهار ملك الشعراء، ترجمه چند متن پهلوی، تهران: سپهر، 1347

*       صفاری باقی، بازی های محلی هورامان، فصل نامه زریبار، شماره: 58/59، پاییز /زمستان 1384



[1] - آقای علی آنی زاده در فصل نامه فرهنگ مردم شماره 12 بهار 87، بازی ها را به چهار نوع: آیینی، حركتی، كلامی و نمایشی تقسیم نموده اند، اما به نظر نگارنده حداقل در مورد بازی های هورامان این دسته بندی نارسا می نماید، بنابراین نوع تلفیقیِ حركتی-كلامی هم به آن اضافه شد، زیرا بازی هایی وجود دارند تنها در یك بازی منفرد حركتی یا كلامی نمی گنجند، بلكه این نوع بازی ها، توأماً هم با حركات انجام می شوند و هم با ابزار كلام؛ مثلاً بازی «هَتول مَتول، Hetol Metol» (اَتَل مَتَل) هم مستلزمِ حركت دست و پا است و هم تكرار كلام منظوم؛ در اینجاست ما از تلفیق حركت گویشی با حركات فیزیكیِ دیگر كه در بازی ها انجام می شود؛ نوعی دیگر اضافه و اساس بازی ها را به پنج نوع: آیینی، حركتی، كلامی، حركتی-كلامی و نمایشی تقسیم بندی می نماییم.

[2] - هر سال در نیمه دوم بهمن ماه مردم هورامان جشنی كهن به نام «زَماوننَوْ پیری، Zamáwinnaw pîrî عروسی پیر» برگزار می كنند، این مراسم در اصل به یمن ولادت پیر شالیار، یكی از 99 پیر هورامان است برگزار می شود. این مراسم مراحلی دارد كه به ترتیب انجام می شود، خبر، كوته كوته، كلاوَرُچنِ، قربانی، و ذكر و سماع و خوردن آش نذری سنتی تربِ(ولُُشه تشِ) و بعداً در اردیبهشت ماه مراسم «كومسا» هنگام رفتن به هَوار، از جمله این مراسم هستند. در چند سال اخیر در اجرای مراسم محدودیت هایی ایجاد شده ولی از اطراف و اكناف منطقه و استان و حتی در سطح كشور، مردم خودجوش برای حضور در مراسم رهسپار هورامان می شوند. پیر شالیار مصادف با ظهور اسلام در هورامان می زیسته، ولی به نظر مردم منطقه كه بیشتر به جنبه مذهبی آن معتقدند، پیرشالیار واقعی همان سید مصطفی ابن خداداد است در قرن پنجم ه.ق می زیسته، معتقدند «شالیاره سیاو» كسی دیگر بوده تحت ارشاد سید مصطفی به سیادت رسیده و لقب پیر گرفته، اما به زعم اهل قلم« پیرشالیاره سیاو» همان پیرشالیار اصلی است صاحب كتابی بوده به نام«ماریفَتو پیرشالیاری، معرفت پیرشالیار» كه دربردارنده اشعاری با مضامین پند و وعظ و... بوده است.

[3]- نماد االهه بركت و زایش در اسطوره های كهن

[4] - در مقاله جشن پیرشالیار به تفصیل به این مراسم پرداخته شده است.

[5] - در برخی از نقاط دیگر از جمله لُرستان  به این بازی چون به شكل تنور است؛ تنیر Tenirمی گویند. نگا: آنی زاده علی، فصلنامه فرهنگ مردم شماره 12 بهار 87

[6] - در پاوه و دوروبر به آن كو ، Ko می گویند. . ( صفاری،1384: 165)

[7] - در منطقه پاوه و دوروبر، شیوه بازی قُلانی متفاوت است در كل جای دو دسته زَما و وَیْوَ عكس منتطقه دزلی و دوروبر است یا شیوه گرفتن پا « بازیگران روی پای چپ خود قرار گرفته و با دست چپ، پای راست را كه به پشت زانوی پای چپ آورده بودند می‌گرفتند‌ و یك پا با دست راست حمله می‌كردند یقه همدیگر را چسپیده سعی می‌كردند طرف مقابل را زمین بزنند و پای راست او را آزاد كنند‌. (نگا: همان منبع قبلی)

منبع : http://peyliway.blogfa.com/