زبان ما - آرام شکیبایی
پیش سخن:
تاکنون بسیاری از ما ابراز نظرهایی محفلی، عوامانه و غیرعلمی بسیار در مورد زبان هورامی، اصالت آن، زبان کتاب اوستا، همسانی هورامی و عبری، تاریخ چندهزار ساله آن، کتاب قانون ابوعلی سینا و غیره و .... شنیدهایم، بسیاری از این نوع سخنان و در کنار آن غرور و تحسین مردم هورامان به خاطر زبانشان، موجب شدهاست، که ما هورامی ها دست تصاحب بر گذشتههایی دراز کنیم، که متعلق به همه آریاییهاست. متاسفانه در مورد زبان هورامی و تاریخ آن افراد متخصص و غیر متخصص بسیاری ابراز نظرکردهاند؛ همیشه یک شاعر، زبانشناس نیست؛ افراد زیادی هستند که سالها در زمینه تاریخ تحقیق میکنند، اما هیچ گاه به خود اجازه ندادهاند؛ در مورد زبانها حرفی بزنند. یک محقق فرهنگشناسی، امروزه در مورد زبانشناسی همزمانی و دیگرزمانی ابراز نظر نمیکند. اما در اینجا در کوچه و بازار اتفاق نظر بر این است، که زبان هورامی همان اوستایی است، و ...
خانواده زبانی (Language Family):
امروزه در جهان زبانها را با توجه به نزدیکیهای آوایی، گرامری و ... در خانوادههای زبانی دسته بندی میکنند. در واقع زبانها مانند گونههای گیاهی با زبانهای هم خانواده و خویشاوند خود در یک شاخه زبانی دستهبندی میشوند.
برخی از خانوادههای زبانی شناخته شده در جهان عبارتند از: هندواروپایی، تبتی، آفرو-آسیایی، آمرنید و ...، که هر یک از اینها نیز خود زیر شاخههایی دارند.
به عنوان مثال خانوادهی آفرو- آسیایی زیرشاخههایی مانند زبانهای سامی، مصری، اوموتیشی و .. را دربردارد. و در ادامه نیز شاخه "سامی" نیز دارای چندین زبان است که مهمترین آنها عبارتند از: عبری، عربی، آشوری، آرامی.
اما تنها ذکر یک نکته لازم است و آن اینکه شباهت محض کلمات، که آن هم امروزه ناشی از مراودات زبانی و وامواژه گیری است؛ دلیلی بر همخانواده بودن و هم ریشه بودن دو زبان نیست؛ وجود چندین کلمه عبری و عربی در زبان هورامی یا فارسی چیزی را ثابت نخواهد کرد، جز اینکه روزی سخنوران این زبانها با همدیگر مراوده و همسایگی، همزیستی و یا حتی درگیری داشته اند.
دوره های زبانی:
نیازها و روند زندگی اجتماعی مردم یک جامعه پیوسته در حال تغییر است، در واقع با گذشت زمان محیط پیرامون ما دستخوش تغییراتی خواهد شد، این تغییرات میتواند همهی جنبههای زندگی ما را دربرگیرد؛ و زبان به عنوان یکی از ارکان و حتی نمودهای زندگی اجتماعی نمیتواند از این تغییرات مصون باشد؛ یک زبان ممکن است تغییرات متفاوتی داشته باشد؛ میتواند تحت تاثیر زبانهای دیگر تغییراتی فونتیکی، گرامری و ... داشته باشد، یا با توجه به ساختار و خصوصیات منحصر به فرد خود تغییراتی را داشته باشد. یک اصل در تغییرات زبانی همیشه مدنظر است و آن حرکت به سوی تطابق زبان با خواستها و نیازهای سخنوران میباشد. معمولا هنگامی که در یک زبان تغییرات فونتیکی، گرامری، و یا معنایی شدیدی رخ میدهند و در حقیقت زبان دیگری از زبان پیشین به وجود می آید؛ میگوییم که زبان وارد دوره جدیدی شده است. گفتنی است که تغییرات زبانی هر یک سمت و سوی جداگانهای خواهند داشت و به همین دلیل است که زبانهای آشوری و عربی با وجود هم ریشه بودن و یکسان بودن زبان نیاکان سخنورانشان امروزه تفاوتهای زیادی با هم دارند. به زبان ساده اگر سخنوران یک زبان را به دو دسته مجزا تقسیم کرده و آنها را در حصارهایی قرار دهیم که امکان ارتباط با همدیگر را نداشته باشند، بعد از چند نسل خواهیم دید که این دو مجموعه دارای زبانهای متفاوتی هستند، در واقع تغییرات زبانی آنها با هم واگرایی داشته. هر چه به نسلهای قبلتر باز گردیم خواهیم دید که زبانهای آنها بسیار به هم شبیهتر میشوند.
زبانهای ایرانی:
همانگونه که در ابتدای یادداشت اشاره شد یکی از خانوادههای زبانی شناخته شده و شاید وسیعترین خانواده زبانی ، خانواده "هندواروپایی" (یا هندوژرمنی) است، این خانواده خود دارای چندین زیرشاخه است: زبانهای ژرمنی، آلبانیایی، اناتولیایی، هندوآریایی(هندوایرانی)، ارمنی و ایتالی و...
هندوایرانی نیز خود به چند زیرشاخه تبدیل میشود: هندی، ایرانی و داردی. و زبانهای ایرانی نیز همواره یک تقسیم بندی (شرقی - غربی) را داشتهاند. زبانهای ایرانی بالطبع مقتضیات زمانی، زیستی و تاثیرات زبانهای دیگر چندین دورهی زبانی را سپری کردهاند؛ که با توجه به شرایط تاریخی و همچنین ساختاری زبانها، سه دوره برای این زبانها در نظر گرفته میشود: باستان، میانه، جدید.
دوره زبانهای ایرانی باستان، زبانهایی را شامل میشود که قدیمیترین آثار به زبانهای ایرانی بدین زبانها نگاشته شده و تا زمان حمله سلوکیان (انقراض سلسله هخامنشیان) به ایران رواج داشتهاند. در این دوره آثاری از زبانهای اوستایی و هخامنشی(پارسی باستان)به جای ماندهاند، اما در بین این آثار عبارات و اسامی خاصی از زبانهایی که آنها را مادی(آتروپادگانی) و سغدی میگوییم نیز یافت میشوند. پس در کل ما 4 زبان باستانی شناخته شده داریم: اوستایی، هخامنشی(پارسی)، مادی، سغدی. شایان ذکر است که در این دوره همگرایی و قرابت بیشتری در بین زبانهای مردم اریایی وجود داشته است. اما در مورد تقسیم بندی شرقی - غربی این زبانها:
شرقی: اوستایی، سغدی / غربی: پارسی، مادی
هر چند که شواهد تاریخی و زبانی حاکی از وجود زبانها، لهجه و گویشهای دیگری نیز میباشد؛ مثلا زبان و نحوه سخن راندن پارتها، خوارزمیها و ...،
در تحقیقات زبانشناسی بیشتر زبان اوستایی مورد توجه است، و دلیلی اصلی آن میتواند حجم بالای نوشتهها و آثار به جای مانده از این زبان است.
زبانهای ایرانی میانه: در دوران سلوکیان تا زمان انقراض این سلسله کمتر اجازهی خودنمایی به زبانهای ایرانی داده شد. این زبانها تقریبا به حاشیه رانده شدند؛ تا اینکه بعد از انقراض سلسله سلوکیان ما شاهد وجود آثاری به زبانهایی از خانواده زبانی ایرانی هستیم، این زبانها نسبت به زبانهای باستانی تغییرات گرامری، فونتیکی و حتی معنایی بسیاری داشتند. به عنوان مثال در همان زبانهای باستانی، نوشتههای متاخر به زبان اوستایی با نوشتههای قبلی آن که زبان آنها را (اوستایی گاهانی) نیز میگویند متفاوت است، و این نشانهایست از تغییر و تطور زبان. در دوران بعد از حکومت سلوکیان، همان زبانهای باستانی با تطورات دستوری و ساختاری خود و پس از یک دوران خاموشی با ظاهری جدید ظاهر میشوند. به راستی در این دوران چه بر سر زبانهای ایرانی آمد، که اینگونه تغییرات عمیقی در آنها روی داد؟ زبانهای ایرانی در دوران باستان و از ساختار ترکیبی خود به سوی زبانهای تحلیلی در حرکت بودهاند، در زبانهای میانه اسم، قید و صفت کمتر صرف میشد، به عنوان مثال در زبانهای باستانی یک اسم، به 24 حالت گوناگون ( 8 حالت گرامری، و سه حالت شمار: منفرد، مونث و جمع) صرف شده است و در کنار آن نحوه صرف اسامی مذکر، مونث و خنثی نیز تفاوت داشته است. اما این ساختار گرامری در زبانهای میانه دیده نمیشود؛ حالت مؤنث کاملا محوشد، اسمها دیگر صرف نمیشدند؛ و ...
نباید این واقعیت را نادیده گرفت که اقوامی که پس از سلوکیان در ایران حکومت را در دست گرفتند "پارتها" بودند و زبان رایج در دوران آنها نیز یقیقنا تحول یافته زبان باستانی آنها بوده است.
دوره زبانهای میانه تا پایان حکومت ساسانیان ادامه داشت؛ در این دوران ما زبانهای ایرانی را به دستههای (غربی و شرقی) تقسیم میکنیم:
شمالغربی: پارتی (پهلوانیک)؛ جنوبغربی: پارسی (پارسیک، ساسانی).
شمالشرقی خوارزمی، سغدی؛ جنوبشرقی: سکایی، ختنی.
زبانهای ایرانی جدید:
پس از سقوط ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران، تا سدهی سوم هجری؛ بار دیگر زبانهای ایرانی حاشیه نشین میشوند؛ هرچند که زبان ساسانی توسط پیروان آیین اوستایی و به عنوان زبان آیینی آنان در گوشه و کنار به کار برده میشد. اما با شکلگیری اولین حکومتهای ایرانی در سدهی سوم به بعد و شوکفایی مجدد زبانهای ایرانی ما شاهد تغییرات دیگری در این زبانها نسبت به زبانهای دوره میانه هستیم. به زبانهای این دوره زبانهای ایرانی جدید اطلاق میشود، به عنوان مثال زبانهای حوزه غربی عبارتند از:
شمالغربی: بلوچی، گیلکی، آذری(زبان ایرانی آذری، نه ترکی آذربایجانی)، تاتی، هورامی، سورانی، مازندرانی (طبری)، کرمانجی، تالشی، لکی، کلهری، سمنانی، زازایی و ..
جنوبغربی: فارسی، فارسی دری، فارسی تاجیکی، لری (در شمالی یا جنوبی بودن آن شک است)، لارستانی، کومزاری، آرانی و...
باور بر این است که زبانهای شمالغربی تکامل یافته و تحول یافته زبان شمالغربی میانه (پارتی) و زبانهای جنوبغربی نیز تکامل یافته زبان جنوبغربی میانه (پارسیک) باشند.
--------------------------------------------
علاقمندانن میتوانند به منظور آشنایی بیشتر و همچنین نگاهی عمیقتر به
مراجع زیر مراجعه نمایند:
1- ناتل خانلری، پرویز (1382)، تاریخ زبان فارسی (جلد اول)، چاپ هفتم، تهرانن:نشر نو
2-فرشید ورد، خسر (1386)، فرهنگ پیشوندها و پسوندهای زبان فارسی، تهران: زوار.
3- باقری، مهری (1384)، تاریخ زبان فارسی، تهران: نشر قطره.
4-رضایی باغ بیدی، حسن (1385)، راهنمای زبان پارتی، تهران: ققنوس
5-ابوالقاسمی، محسن (1383)، دستور تاریخی زبان فارسی، چاپ چهارم، تهران:سمت.
6-آموزگار، ژاله و احمد تفضلی (1385)، زبان پهلوی ادبیات و دستور آن،چاپ پنجم، تهران: انتشارات معین.
در دانشنامه بریتانیکا نیز در مورد زبانهای ایرانی مطالب جالبی یافت میشوند.
******************************
در بخش اول این مجموعه یادداشتها به بررسی گذرایی از خانوادههای زبانی و همچنین دورههای زبانی زبانهای آریایی پرداخته شد. در این نوشته نیز مانند نوشته قبلی با زبانی ساده و حتی الامکان غیرتخصصی به بررسی موضوع خواهیم پرداخت، آنچه در ادامه خواهد آمد شاید از دید یک زبانشناسی تاریخی و حتی یک زبانشناسی اجتماعی موضوعی ابتدایی، حل شده و کم ارزش جلوه دهد، اما متاسفانه در نزد ما این موضوع هنوز حل نشده باقی مانده و حتی آگاهانه و یا غیرآگاهانه از سوی افرادی نیز دچار انحراف شدهاست. در اینجا به باورهایی که مردم هورامان در مورد زبانشان دارند خواهیم پرداخت. قبل از پرداختن به موضوع اصلی، نظر مخاطب را به یک مثال بسیار ملموس که ممکن است در ادامه بحث کمک شایانی به ما کند، جلب میکنم: (پدری را در نظر بگیرید که دو فرزند همزاد دارد ، فرزند الف شباهتهای ظاهری بیشتری نسبت به پدر دارد، ولی لزوما این فرزند، فرزند بزرگتر(قدیمیتر) نیست. در واقع هر دو فرزند متعلق به پدرشان هستند، و پدر نیز متعلق به هر دوی آنهاست، همچنین فرزند الف نمیتواند صرف شباهت بیشتر با پدر، فرزند ب را از ارث پدری محروم کند).
با پیشرفت علم، امکان مطالعات دقیق تاریخی و علمی و فراهم بودن شرایط، بهتر است به خود اجازه داده که از نوشتهها و یادداشتهای چند شرقشناس، ایرانشناس و ایرانگرد صدههای 18 و 19 میلادی،که نسبت به ما شناخت کمتری از زبان و فرهنگ ما دارند فراتر رفته، و خود با شیوههای نوین و با تکیه بر دانش روز در مورد زبان خود تحقیق کنیم، لزومی ندارد سخن یک ایرانگرد انگلیسی یا یک شرشقشناس روسی را که لزوما هیچ سررشتهای در زبانشناسی نداشته، وحی نازله به شمار آوریم و غیرقابل تغییر.
جایگاه زبان هورامی:
همانگونه که در یادداشت قبلی به آن اشاره شد، زبان هورامی یکی از زبانهای جدید ایرانی است و از مجموعهی زبانهای شمالغربی، این زبان در کنار زبانهای سورانی، کرمانجی، کلهری و زازاکی زبانهای کردیتبار حوزه شمالغرب ایران محسوب میشود. در سالهای قبل از ورود اسلام به ایران و حتی تا سالها بعد از آن نیز، زبانی با این شکل و شمایل و خصوصیات وجود نداشته، و اصلا اصطلاحات زبان هورامی، بلوچی، تاتی، گیلکی و سورانی و ... عاری از معنی و مفهوم بودهاند، چه بسا بسیاری از این اسامی نیز مرسوم نبوده و در هیچ کتیبه یا نوشتهای به آنان اشاره نشده است. چون اجداد سخنوران این زبانها در ایران باستان همگی با زبانی واحد و یا بهتر است بگوییم لهجهها و یا گویشهایی از یک زبان معین (در دوره زبانهای باستانی: مادی، و در دوره میانه: پارتی، پهلوی اشکانی) سخن راندهاند و سپس بر اساس تطورهای تاریخی، تغییرات زبانی و شیوههای زندگی آنان و همچنین واگرایی زبانی، گفتار آنها از هم فاصله گرفته و امروزه این زبانهای نوین پدیدار شدهاند و حتی هر یک از این زبانها نیز شامل چندین لهجه و گویش است. در واقع زبان اجداد و نیاکان ما را نه میتوان هورامی نامید و نه سورانی و نه بلوچی و نه گیلکی و ...؛ هر چند که این زبانهای جدید با هم تفاوتهایی دارند و ممکن است یکی از آنها از لحاظ فونتیکی(آوایی) و یا گرامری شباهت بیشتری به زبان نیاکانمان داشته باشد، اما این دلیلی بر قدمت یا اصالت آن زبان نیست، اصلا "اصالت" در اینجا واژه نامسمایی است، شما اصالت یک زبان را در چه میبینید؟ "سره بودن زبان"، "نبود لغات دخیل در آن"، "شباهت گرامری به زبانهای باستانی" و ...؟. هورامی و سورانی و بلوچی و فارسی جدید و لری و طبری و ... همگی همزادانی هستند از یک زبان باستانی، و حال یکی شبیهتر، و دیگری با تفاوتهای بیشتر، و این چیزی را ثابت نخواهد کرد (ر.ک. مثال دوقلوها و پدر). حال که گوید که هورامی شبیهترین است؟؟
کتێبی زهردهشت که ئهڤیستایه...!
در نزد هورامیها، زبان هورامی شبیهترین زبان به اوستایی است!، حتی پا را فراتر نهاده و برخی از افراد زبان کتاب مقدس اوستا را هورامی بر شمردهاند: "(به زمان ههورامی هاته سهر بهشهر....)"، عدهای شباهتهای واژهای را سند قرار دادهاند و استدلال برخی بر ویژگیهای آوایی یا گرامری است. آنانکه با ذکر شباهت و اشتراک 20 کلمه از زبان عبری با هورامی، آنها را هم ریشه و نژاد میدانند، یقینا با شباهت 200 کلمهای زبان هورامی و اوستایی، اوستایی را نیز زاده هورامی خواهند پنداشت.! و یقینا با بررسی دیوان اشعار مولوی کرد و بیسارانی و ... نیز رای به عربی بودن زبان هورامی هم باید بدهند!.
شاید هم این چنین بوده که زبان هورامی نسبت به سورانی و فارسی شباهتهای فونتیکی و دستوری و لغوی بیشتری به زبانهای باستانی داشته، و همین سندی شده است برای خیل عظیمی از افراد از شاعر گرفته تا سیاستمدار، کرد و غیرکرد؛ که هورامی را عین اوستایی و اوستایی را عین هورامی برشمارند، شاید هم برخی از جریانات و طرز فکرهای (عموما ناسیونالیست) کردها تشدید کننده این باور بودهاند: یافتن یک پیوند اصیل و قوی با ایران باستان و اصالت!؛ شاید تعصبهای هورامیها هم تاثیر داشتهاست: زبان ما اصیل است و قدیمیترین زبان ایران!. و این دلیلی شد بر "دراز کردن دست تصاحب ما هورامیها، بر گذشتهای که متعلق به همهی آریاییهاست".
به همان راحتی که من هورامی زبانم را زبان اوستایی میدانم، یک بلوچ، یک فارس، یک کرمانج، تات، آرانی و ... نیز میتوانند این ادعا را بکنند، اما آنها اصلا چنین نمیکنند. چون این انحراف در تاریخ زبانشان، توسط ادبیات و رسانه و کتاب و ... ایجاد و به مجموعه باورهای آنها نیز تزریق نشده است. به همان اندازه که یک هورامی، زبان آثار تورفان یا کتاب اوستا را هورامی میداند، یک تات نیز میتواند این ادعا را بکند.! اما در کتابها و حتی سخنان روزانهی ما بسیار از این ادعاها یافت میشود و در جاهای دیگر نه. این نتیجه به اصطلاح تحقیقات افرادی است که آگاهانه و یا نا آگاهانه به این باور نادرست در نزد هورامیها دامن زده اند.
برای یک هورامی سخت است که بپذیرد در میراثی همچون اوستا و زبانهای باستانی، برادرانی خواهد داشت، ولی این واقعیتی است که باید پذیرفت. در نزد ما برخی از زبانشناسان و شاید بهتر است بگویم ایرانگردان، همیشه مرجع تحقیقات و ادعاها شدهاند، ولی برخی را که اتفاقا زبانشناس هستند و نه گردشگر، نه در کتابها و تحقیقاتمان نامشان را میبریم و نه فعل "میفرماید" برایشان صرف میکنیم، و این تنها یک دلیل دارد و بس، آنهم اینکه آن افراد هیچ وقت نگفتهاند: "وهک باقی کتێب خهڵاتی خوایه، به زمان ههورامی.....". چون خوب میدانند در روزگار نوشته شدن کتاب اوستا و تا سدهها بعد هیچ زبانی با نام هورامی وجود نداشته، و آنچه امروزه هورامی مینامیم تنها یکی از زبانهای حاصل از یکی از زبانهای باستانی است. و این زبان از لحاظ تاریخی هم دوره با زبانهای سورانی، فارسی، لری، تالشی، کومزاری و ... است و بس! و قدمت اینگونهی زبانی که ما امروز آنرا "هورامی" مینامیم مانند فارسی جدید، سورانی، بلوچی و دیگر زبانهای جدید کمتر از 13 قرن است.
منبع : سایت کومه کال
منبع : سایت کومه کال